طعم آه...

چشم های تو قوطی رنگ اند

همه جا را سیاه می گیرد

به تو نزدیک می شود شب من

نفسم بوی ماه می گیرد


ما بناهای محکمی بودیم

بولدزرها خرابمان کردند

بعد از آن ، هر خرابه ای مارا

با خودش اشتباه می گیرد


به هوای قدم زدن در شهر

خانه را گاه ، ترک می گفتیم

گاه دیوار ، کورکورانه

پشت قابی پناه می گیرد


مهره های سیاه می آیند

مهره های سفید می سوزند

سقف هر خانه ی سفیدی را

آسمانی سیاه می گیرد


لاک پشتی که راهی دریاست

پیش پای تو غرق خواهد شد

چمدانی که رفته قلب من است

که در آغاز راه می گیرد


هر درختی که بر زمین افتاد

هر چه گنجشک بود را پر داد

خونبهای درخت ها را باغ

از منِ بیگناه می گیرد


صبح امروز کاملاً تلخ است

می توان چای دم نکرد امروز

استکان را که می برم به دهان

چای هم طعم آه می گیرد


/ 2 نظر / 59 بازدید
raponzel

انتخابات هم عالین افرین چقد مث حال و هوای اینروزای ماست