ای کاش رنج آخر داشت...

افسوس بود و جز افسوس چیزی به شب نمی تابید

هرچشمه ای که می خشکید از چشم ماه می افتاد

از روزگار دلگیرم ای کاش رنج آخر داشت

یوسف اگه برادر داشت کی توی چاه می افتاد؟؟؟


دل چشمه بود و می جوشید

وقتی خدا واسه مردم

هر روز یک کوزه رو میشکست

از تیکه هاش دل می ساخت

از تیکه تیکه ی قلبم

هی کوزه ساخت اما حیف

هی هرشب واسه من ِ تنها

از خون و خاک گِل می ساخت


تا چشم کار می کرد و

تا اعتماد می کردم

چشمم به هرچی که می دید

بی اعتماد تر می شد


معجون دردمندی از سردرد و دردسر بودم

با هر مسکن ِ تازه دردم زیادتر می شد

خشکیده تر شدم ای ماه

عکست توی کدوم چشمست

اینجا که هرچی می بینم دالون ِ تنگ و تاریکه..

  

اینجا که هرچی می گردم

راهی به سرپناهی نیست

روح بزرگ من دیدی دنیا چقدر کوچیکه...



بکار و بچین

بچین و ببخش

زمین خدا

برای همست

ببین و نترس

نترس و بگو

خدای تا ابد

خدای همست


/ 1 نظر / 84 بازدید
mandolakani

ما ... هرچیزِ هیچ شدنی و به سوی هیچ سوق خواهیم یافت ..